مسیحای وجود

سبزه زاریست حیات
و بهاریست درون
 نه غباری ماندست
نه نشانی از غم
همه جا سرمستی
شادی و عشق و سرور
تو رهاندی افسوس
ای مسیحای وجود ...

پیله ات را بگشا

تنهایی :


چه کسی میداند؟؟؟
که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایــی! ازصداي گذرآب چنان فهمیدم: تندتر ازآب روان، عمرگران میگذرد. زندگی رانفسی،ارزش غم خوردن نيست! آرزویم این است آنقدرسيربخندي كه ندانی غم چيست.

سهراب سپهری